روز چهارشنبه 10 تیر 1405
بغض، گلویم را می فشارد وقتی به یاد می آورم آن شب عاشورا را؛ وقتی که عباس (ع) پرچمدار، با دو دست بریده به سوی فرات دوید تا آب بیاورد، اما تشنه بازگشت و در آغوش برادر، جان به جان آفرین تسلیم کرد. آیا می توانی تصور کنی که چگونه زینب (س) بالای سر اجساد پاک، فریاد «وا محمداه» سر داد و چگونه کودکان یتیم، پشت خیمه های سوخته، به دنبال پدران شهید خود می گشتند؟ محرم، حکایت غربتی است که هیچ غربتی به پای آن نمیرسد. این ماه، آتشِ داغِ دل است؛ دلی که برای مظلومیت اهل بیت (ع) میسوزد و در هر نفس، یادآور آن روزهایی است که آسمان خون گریست و زمین در ماتم حسین (ع)، لرزید. به خدا، این مصیبت، آنقدر عظیم است که واژه ها در برابرش، قافیه را گم میکنند و اشکها، تنها همزبان دلهای سوخته اند.




