روز یکشنبه 31 خرداد 1405







دیگر بس است گرمِ دلِ خویشتن شدن
آمادهام کنید برای کفن شدن
حالا رسیده است زمانِ حسن شدن
آمادهٔ مبارزهٔ تنبهتن شدن
یک نیزهای نماند دفاع از عمو کنم؟!
یورش بیاورم، همه را زیر و رو کنم؟!
آمادهام که دست دهم پای حنجرت
تیرِ سهشعبهای بخورم جای حنجرت
شاید که نیزهای نرود لای حنجرت
دشمن نشسته مستِ تماشای حنجرت
سوگند ای عمو به دلِ خونِ خواهرت
تا زندهام جدا نشود سر ز پیکرت
این حفره روی سینهٔ تو ای عمو ز چیست؟
این زخمِ روی سینهٔ تو ارثِ مادریست
این جای زخمِ نیزه و شمشیرها که نیست
بر روی سینهٔ تو عمو جان جای پایِ کیست؟
عبداللَهت نمُرده ذبیح از قفا شوی
بر روی نیزههای شکسته فدا شوی
علیاکبر لطیفیان
