روز چهارشنبه 10 تیر 1405
شام غریبان؛ سوزناکترین شب اسارت اهل بیت (ع) در خرابههای شام
شام غریبان، واژهای است که با شنیدنش، دل هر شیعهای میلرزد. این شب، نه شب عاشوراست که خیمهها آتش بگیرد، بلکه شبی است که حتی خیمهای برای سوختن نبود. سوزناکترین لحظات تاریخ کربلا، وقتی رقم خورد که کاروان اسرای اهل بیت (ع)، پس از تحمل تشنگی و بیخوابی کویر، وارد سرزمین شام شدند؛ شهری که در آن آب و نان فراوان بود، اما برای کودکان حسین (ع) حتی یک لقمه نان و جرعهای آب هم وجود نداشت.
غربت بیپناهان در کوچههای شام
در آن شب سرد و تاریک، حضرت زینب کبری (سلاماللهعلیها) در میان انبوه دشمنان مست، بیابزار و بییاور، به دنبال چادر و خیمهای برای اسیران اهل بیت میگشت؛ اما کوچههای شام، برای این کاروان شکستهدل، هیچ پناهی نداشت. زنان و کودکان، در میان خرابهها، بر روی خاک سرد نشستند و نه از شدت گرسنگی نانی یافتند و نه برای رفع تشنگی، قطرهای آب.
سوزناکتر آنکه، کودکان تشنهلب، از شدت عطش، لبهای خشکیدهی خود را میتراشیدند و صدای نالهی «العطش» آنها، فضای غمزدهی شام را پر کرده بود. زینب کبری (س) برای اینکه دل طفلان را آرام کند، اشکهای داغ خود را در چادرش پنهان میکرد و با نالهای آسمانی میفرمود: «خدایا! این کوچکترین غربت ماست… در سرزمینی که آب و نان دارند، اما ما را غریب میبینند.»
نگاه بیمار سجاد (ع) و التماس نان
دردناکتر از تشنگی کودکان، نگاه ملکوتی حضرت سجاد (ع) بود. امام زینالعابدین (ع) که بر اثر بیماری شدید و زخمهای کربلا، بر زمین افتاده بود، با چشمانی گریان، تماشا میکرد که دخترانِ رسولالله (ص)، برای تهیهی نان شب، دست التماس به سوی دشمنان دراز میکنند. در آن لحظات سوزناک، حضرت (ع) سر بر سجده نهاد و چنان گریست که فرمود: «ای پدر! کاش بودی و میدیدی که دختران تو، غذای شب را از دست دشمنان التماس میکنند و کودکانت، از گرسنگی بیتاب میشوند…»
این نالهی جانسوز، نه تنها دل فرشتگان را به لرزه درآورد، بلکه تا ابد، زخمی عمیق بر دل تاریخ زد؛ زخمی که نامش شام غریبان است و هر سال در محرم و صفر، تازهتر از قبل میشود.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روان هائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد این زیارت را خداوند آخرین بار زیارت من از شما




