روز پنجشنبه 21 خرداد 1405



۱. امروز، سالروز مباهله بود؛ وقتی پیامبر اسلام هرچه توانست با مسیحیان نجران درباره حقانیت اسلام
گفتگو کرد و آنان قانع نشدند، پپیشنهاد مباهله داد:
«هر دو طرف عزیزترین افرادشان را بیاورند، و از خدا بخواهند که دروغگو را نابود کند.»
و خودش فقط چهار نفر را آورد:
علی، فاطمه، حسن و حسین.
عزیزترینهایش…
وقتی مسیحیان دیدند که پیامبر، نزدیکترین کسانش را آورده و اهلبیت او با چهرهای مصمم وارد میدان شدهاند، ترسیدند.
عقب کشیدند.
و مباهله نکردند
۲. خبرنگار از زن پرسید: این چند روز آسمان تهران دائما زیر فشار و تهدید اسرائیل بوده. در این شرایط بچههایت را آوردی نترسیدی دوباره بزند؟ زن با غیظ جواب داد: اولا که جراتش را ندارد. ثانیا از چه بترسم وقتی حق با ماست؟
او انگار به همراه همهٔ مردمی که با خانواده آمده بودند نماز جمعه، مباهله را در قرن جدید تکرار میکرد. هرکس که طرف حق است با عزیزترینهایش میآید…
۳. امید در سنتهای الهی محصول اطمینان به حصول حتمی قریبالوقوع در میدان مادی نیست. مؤمن
امید دارد چون مطمئن است آنچه برایش میجنگد و برای رسیدن به آن تلاش میکند ارزش این همه سختی
را دارد. حتی اگر نشد، او برای چیز درستی جنگیده!
این همهٔ تفاوت طرف درست ماجرا با دشمن مقابلش است؛ همهٔ چیزی که باعث میشود از آوردن
عزیزترینهایش نترسد و سنگینترین هزینهها را مشتاقانه بدهد؛ چون حتم دارد همه را هم که ببازد
مهمترین چیز را به دست آورده؛ قرار گرفتن در صف آنهایی که برای خدا شمشیر میزنند…
(فاطمه رایگانی)
